داستان درویش وزاهد ودخترک کنار رود خانه

 

 

برای دانستن داستان  ادامه مطلب رو  بخوانید


زاهد ودرویشی که مراحلی از سیر وسلوک را گذرانده بودند واز دیاری به

دیار دیگر سفر می کردند. سر راه خود دختری را دیدند در کنار رود خانه

ایستاده بود وتردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو به رود خانه رسیدند

دخترک از آنها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک را برداشت واز

رود خانه گذراند. دخترک رفت وآن دو به راه خود ادامه دادند ومسافتی

طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند در همین هنگام زاهد که ساعت

ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: دوست عزیز ما نباید به

جنس لطیف نزدیک شویم . تماس با جنس لطیف بر خلاف عقاید و

مقررات مکتب ماست در صورتی که تو دخترک را بغل کردی واز رودخانه عبور دادی!

درویش با خونسردی وبا حالتی بی تفاوت جواب داد:من دخترک را همان

جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای ورهایش نمی کنی



تاريخ : پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()