پرسید که چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟

 خندیدم وگفتم:او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند دیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد است شاید موعد قرار تغییر کرده است

 خندید به سادگیمو گفت:احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم:از عشق من چنین سخن مگو

گفت:خوابی سالهاست دیر کرده است

در آینه به خود نگاه می کنم ,آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است

راست گفت آینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

 



تاريخ : جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم | نظرات ()